همراه با سریال‌های روز جهان، از بازی تاج و تخت تا آیینه سیاه

[ad_1]

در این بخش از مطلب همراه با سریال‌های روز دنیا با شما دوستدارن سریال‌های خارجی همراه هستیم و به نقد و معرفی سریال‌های «بازی تاج و تخت»٬ «حس هشتم» و «آیینه سیاه» خواهیم پرداخت.

 

 Game of Thrones/ بازی تاج و تخت

 هفت خاندان اشرافی برای حاکمیت بر سرزمین افسانه‌ای «وستروس» در حال ستیز با یکدیگرند. خاندان «استارک»، «لنیستر» و «باراثیون» برجسته‌ترین آن‌ها هستند. داستان از جایی شروع می‌شود که «رابرت باراثیون» پادشاه وستروس، از دوست قدیمی‌اش، «ادارد» ارباب خاندان استارک، تقاضا می‌کند که به‌ عنوان مشاور پادشاه، برترین سمت دربار، به او خدمت کند. این در حالی است که مشاور قبلی به طرز مرموزی به قتل رسیده است، با این حال ادارد تقاضای پادشاه را می‌پذیرد و راهی سرزمین شاهی می‌شود. خانواده ملکه، یعنی لنیسترها در حال توطئه برای به دست آوردن قدرت هستند. از سوی دیگر، بازمانده‌های خاندان پادشاه قبلی وستروس، «تارگرین‌ها» نیز نقشه ی پس گرفتن تاج و تخت را در سر می‌پرورانند، و تمام این ماجراها موجب در گرفتن نبردی عظیم میان آن‌ها خواهد شد…

ژانر: درام٬ فانتزی

خالق سریال: دیوید بیناف٬ دی بی وایس

بازیگران : لیا هیدی٬ پیتر دینکلیج٬ نیکولای کاستر٬ امیلیا کلارک٬ کیت هرینگتون٬ ایان گلن٬ آیدان گلین و…

اگر باخواندن خلاصه داستانی که ابتدای متن وجود داشت کمی گیج شده‌اید کاملا حق دارید چون تعدد شخصیت‌های سریال بسیار زیاد است و با داستانی مانند هزارتو طرف هستید. مجموعه‌ی عظیم «بازی تاج و تخت» مانند اغلب سریال‌ها و فیلم‌های موفق افسانه‌ای اثری اقتباسی است. این سریال از مجموعه داستان‌های فانتزی جرج آر. آر. مارتین است که شامل چندین جلد کتاب می‌شود و برای خواندنشان باید هفته‌ها وقت گذاشت، اقتباس شده است. داستان سریال بسیار گسترده٬ خلاقانه و پرو پیمان است و انصافا خالقین سریال برای هرچه باشکوه‌تر به نمایش گذاشتن سری رمان‌های مارتین سنگ تمام گذاشته‌اند. در این مجال نمی‌توان از قصه و داستان سریال چیزی گفت و تنها به چند نکته جالب توجه این مجموعه اشاره می‌کنم. اول اینکه «بازی تاج و تخت» اثری شکوهمند در ابعاد روایت و داستان‌گویی است. در شرایطی که کارگردان‌ها حس می‌کنند اگر به سمت سینمای ضد قصه بروند مدرن‌تر و امروزی‌تر جلوه خواهند کرد٬ «بازی تاج و تخت» با موفقیت خیره کننده‌اش در جذب مخاطب در سراسر جهان ثابت می‌کند داستان‌گویی پر کشش همچنان شانس اول یک اثر سینمایی یا تلویزیونی برای جذب مخاطب محسوب می‌شود. بعد از سریال موفق «لاست» هیچ سریالی در حد «بازی تاج وتخت» موفق به جذب مخاطب جهانی نشده است.

سازندگان سریال به خوبی عظمت داستان‌گویی کتاب را درک کرده و با امکانات ضعیف و بودجه‌ی اندک به سراغ این پروژه بزرگ نرفته‌اند (درواقع فرصت سوزی نکرده‌اند) و سریال در حد کتاب شکوهمند است. «بازی تاج و تخت» درچندین کشور جهان فیلمبرداری شده و برای فیلمبرداری برخی از سکانس‌های آن تا هفته‌ها وقت صرف شده است. سریال در همه‌ی ابعاد موفق ظاهر شده است و از موسیقی فوق‌العاده و فیلمبرداری خیره کننده تا طراحی صحنه و لباس و گریم‌های کم نظیر. بازی بازیگران سریال که از ملیت‌های مختلف هستند نیز از دیگر مزایای این سریال است.

اگر به دنبال تماشای سریالی فوق‌العاده جذاب و داستانی‌ای هستید که شما را با شخصیت‌های مختلف و ماجراهای مهیج‌شان همراه کند «بازی تاج و تخت» برایتان گزینه‌ای عالی خواهد بود.

پخش فصل هفتم سریال به تازگی آغاز شده است.

 

 Sense8/ حس هشتم

داستان سریال درباره‌ی هشت غریبه در سرتاسر دنیاست که به طور ناگهانی از لحاظ احساسی و ذهنی به یکدیگر متصل می‌شوند و می‌توانند یکدیگر را ببینند، بشنوند و احساس کنند، انگار که پیش هم هستند! این هشت نفر که توسط سازمانی تحت تعقیب هستند، باید به سرعت خود را با این توانایی جدید تطبیق داده و همچنین دریابند که تمام این‌ها چه معنایی برای آینده بشریت خواهند داشت.

ژانر: درام٬ علمی تخیلی

خالق سریال: خواهران واچوفسکی

بازیگران: امل امین٬ بائه دونا٬ جامی کلایتون٬ تینا دسای٬ مکس ریملت و …

خواهران واچوفسکی بعد از ساخت سری فیلم‌های «ماتریکس» که برایشان موفقیتی همه جانبه به دنبال داشت دیگر چندان در عالم سینما موفق و پر فروغ ظاهر نشده‌اند و حالا با کوچ به سمت تلویزیون و با ساخت سریال «حس هشتم» روند ناکامی‌هایشان ادامه‌دار شده است. هرچند منتقدان به سریال روی خوش نشان داده‌اند اما «حس هشتم» در جذب مخاطب موفق عمل نکرده است. ایده اولیه سریال بد نیست و حتی در نگاه اول بکر به نظرمی رسد اما مشکل این جاست که با تماشای سریال متوجه خواهید شد اثری از آنچه به عنوان داستان و ایده‌ی ابتدایی به شما معرفی شده است در سریال وجود ندارد. یعنی سریال آن‌قدر به لحاظ داستانی مغشوش و چند پاره به نظرمی‌رسد که احتمالا مانند نگارنده بعد از تماشای یک فصل عطای تماشای آن را به لقایش خواهید بخشید!

تجربه ثابت کرده است ایده‌هایی تا این حد جاه‌طلبانه نیاز به کارگردان‌هایی جسور داشته که تجربه‌گرا بوده و نبض مخاطب را در دست داشته باشند. نمی توان سریالی علمی تخیلی را با داستانی تا این حد جاه طلبانه به اثری شخصی و مانیفست گونه تبدیل کرد و از مخاطب انتظار داشت به آن روی خوش نشان دهد. سریال از همان قسمت اول پر است از سکانس‌های اضافی و حتی شخصیت‌های ناکارآمد و اضافی. قصه به خصوص در قسمت‌های نخست شبیه هذیانی عجیب است که مخاطب از آن سر در نمی‌آورد و طبعا پس می‌زند. مخاطب پر حوصله‌تر اما کمی صبر می‌کند تا شاید این فضای آشفته در قسمت‌های بعدی سامان بگیرد اما این اتفاق نمی‌افتد.

فصل دوم این سریال به تازگی به اتمام رسیده است .

 

Black Mirror/ آیینه سیاه

این سریال در هر قسمت از خود با داستان‌های متفاوت سعی دارد اعتراضی نسبت به پیشرفت روز افزون تکنولوژی و اعتیاد مردم به آن را نشان دهند که به صورت روز افزون در حال پیشرفت در زندگی انسان‌هاست…

ژانر: درام

خالق سریال: جو رایت٬ جیمز واتکینز

بازیگران: هر قسمت از سریال بازیگران مجزا دارد.

«آیینه سیاه» طرفداران بسیاری دارد و سریال خوش‌ساختی محسوب می‌شود. این سریال در مراسم امی امسال نیز نامزد چندین بخش شده و کلا در میان سریال‌های سال‌های اخیر پیشرو و پر مخاطب محسوب می‌شود. «آیینه سیاه» سریال قابل تاملی است. سریالی که به سرعت جنون آمیز استفاده از شبکه‌های مجازی معترض است و آن را در قالب داستان‌هایی بسیار تلخ و گزنده برای مخاطب روایت می‌کند. سریال‌بین‌هایی که با فضاهای تلخ و گزنده و یاس‌آور مشکلی نداشته باشند از تماشای «ایینه سیاه» لذت خواهند برد اما برای من تماشای هر قسمت از این سریال تجربه‌ای ناراحت‌کننده بود. داستان‌هایی که در سریال روایت می‌شوند به غایت تلخ و ناراحت کننده‌اند و تماشای‌شان شاید در تاب و توان هر تماشاگری نباشند.

درست است که باید درباره‌ی اعتماد و اعتیاد بیش از حد مردم به شبکه‌های مجازی و دنیایی که این اعتماد نابه جا خلق می‌کنند هشدار داد اما من با تماشای هر قسمت از سریال با خود می‌پرسم آیا لازم است داستان‌ها تا این حد تلخ بوده و با احساس و روان مخاطب بازی کنند؟ به جز مورد ذکر شده نمی‌توان ایراد جدی دیگری به «آیینه سیاه» گرفت. سریال ساختاری مقبول و بازی‌هایی بسیار عالی دارد. فیلمنامه هوشمندانه نوشته شده است و در برخی از قسمت‌ها که نیاز به امکانات خاص یاجلوه‌های ویژه بوده این اتفاق به خوبی در سریال رعایت شده است.

اگر تماشای داستان‌های گزنده و تلخ برایتان سخت نیست می‌توانید از تماشای سریال «ایینه سیاه» لذت ببرید و البته به مدت زمانی که برای گشت زنی در دنیای مجازی صرف می‌کنید فکر کرده و با تامل بیشتری به آیینه سیاه گوشی‌هایتان خیره شوید.

فصل سوم این سریال چند ماه پیش به پایان رسیده است.  

[ad_2]

لینک منبع

همراه با سریال های روز جهان، از داستان عاشقانه در اسکاتلند تا سقوط در بلفاست

[ad_1]

در این بخش از معرفی و نقد سریال‌های روز با معرفی سریال‌های «غریبه»٬ «سقوط» و«آخرین کشتی»با شما دوستدارن سریال‌های خارجی همراه خواهیم بود.

 

غریبه/ Outlander

سفری عاشقانه در زمان

داستان مجموعه با پایان جنگ جهانی دوم دربریتانیا آغاز می شود، جایی که پرستار مجربی به نام کلیر به اتفاق همسرش که استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد است و در طول جنگ به عنوان جاسوس در سازمان ام آی سیکس مشغول به خدمت بوده است، تصمیم می گیرند تا بعد از مدت‌ها جدایی بر اثرجنگ، به عنوان دومین ماه عسل خود به شمال اسکاتلند بروند. اما این سفر برای کلیر چندان آرامش‌بخش نخواهد بود چراکه اودر طول یکی از گردش‌هایش هنگامی که درجستجوی منشاء صدای عجیبی دربین آثار تاریخی منطقه است از هوش می رود و پس از به هوش آمدن خودرا درمیانه دوران پرهیاهوی دیگری در سال ۱۷۴۳ می یابد، جایی که نه تنها کسی حرف او را باور نمی کند بلکه جان او نیز در خطر است و در این دنیای عجیب و دشوار مجبور به ازدواج با جنگجوی جوان و بااحساسی به نام جیمی می‌شود و …

ژانر: درام٬ عاشقانه٬ تخیلی

خالق سریال: رونالد مور

بازیگران: کیتروینا بالف٬ سَم هیوین٬ توبیاس منزیس و…

اغلب آثار اقتباسی تجربه‌های موفقی از کار در می‌آیند و به واسطه منبعشان که غالبا داستان و ایده‌ای خوب دارد در صورت بسط مناسب درام و ساختار مقبول سینمایی مجموعه‌هایی قابل اعتنا و جذاب هستند. «غریبه» یکی ازهمین آثار اقتباسی موفق است. داستان سریال شاید در نگاه اول کمی تکراری به نظربرسد. همه ما بارها و بارها فیلم‌ها و سریال‌هایی درباره سفر در زمان دیده‌ایم و این ایده دیگر چندان تازه به نظرنمی‌رسد. اما در سریال «غریبه» همین ایده تکراری با شیوه و داستانی نو روایت می‌شود. داستانی پر از فراز و فرودهای جذاب دراماتیک و داستانی رمانتیک و دلنشین.

آنچه سریال «غریبه» را برای مخاطب جذاب می‌کند تنها قصه جالب و ماجراهای عجیب آن نیست بلکه «غریبه» به واسطه شخصیت‌پردازی خوب کاراکترهای دوست داشتنی‌اش و کنجکاوی مخاطب برای دنبال کردن ماجرای زندگی آنها ساعاتی مفرح و دلنشین برای مخاطب خود فراهم می‌کند. «غریبه» نه سریالی اکشن و ماجراجویانه است و نه پروداکشن خاصی دارد ولی فیلمنامه آن‌قدر ماهرانه نوشته شده و شخصیت‌ها به حدی خوب قوام یافته‌اند که مخاطب برای دیدن قسمت‌های بعدی سریال بی‌تاب می‌شود.

اگر تماشای سریال‌های عاشقانه با داستان‌هایی پرفراز و نشیب و جذاب را دوست دارید تماشای «غریبه» را از دست ندهید.  

فصل دوم سریال چند ماه قبل به اتمام رسیده است.

 

 سقوط/ The Fall

جنایات و مکافات

داستان سریال«سقوط» در مورد کارآگاه زنی است که از لندن به بلفاست پایتخت ایرلند شمالی می رود تا در مورد یک پرونده‌ی قتل به پلیس ایرلند کمک کند. دختر وکیل جوانی به قتل رسیده و برهنه روی تختش افتاده است. کارآگاه استلا گیبسون پس از بررسی متوجه می شود که این قتل با پرونده ی دیگری در ارتباط است و در واقع با قاتلی زنجیره‌ای طرف هستند. از سوی دیگر با پائول اسپکتور آشنا می‌شویم. مشاوری که دارای دو فرزند است و دوستدار آنها و همسرش است و در نگاه اول همسری ایده‌آل به نظر می‌رسد. اما او یک بخش تاریک در وجود خود دارد که هیچ‌کس از آن با خبر نیست…

ژانر: درام٬ جنایی

خالق سریال:آلن کابیت

بازیگران: جیلین اندرسون٬ جیمی درنان٬ جان لینچ٬ آرچی پنجابی و…

جمله‌ای تکراری به نظر می‌رسد ولی باید تکرار کرد که سریال‌های جنایی انگلیسی همیشه بهترین هستند. سریال‌های انگلیسی مخصوصا در گونه درام‌های جنایی به پختگی و جذابیتی رسیده‌اند که غیر قابل انکار است. «سقوط» یکی از همین سریال‌های جذاب است که با داستانی روانشناسانه در هم آمیخته و به مجموعه‌ای از بهترین‌ها تبدیل شده است. «سقوط» سریالی کم‌نظیر در گونه مجموعه‌های جنایی/ روانشناختی است و تماشایش برای مخاطبان تیزبین و سخت‌گیر پرکشش خواهد بود.

داستان سریال درباره مرد جوانی است که در مرکز مشاوره به افرادی که به تازگی یکی از نزدیکانشان را از دست داده‌اند کمک می‌کند تا با شرایط جدید کنار بیایند. او مرد خوش‌چهره٬ آرام و به ظاهر مهربانی به نام پائول است که نگران وضعیت بیمارانش است و برای همسر و فرزندانش شوهری ایده‌آل به نظر می‌رسد  اما در درواقع پائول یک قاتل زنجیره‌ای و بیمار روانی  بسیار خطرناکی است. در مقابل این مرد زنی به نام استلا حضور دارد که کارآگاهی زبده است و حالا به دنبال به دام انداختن پائول است. رابطه پیچیده بین کارآگاه و قاتل و موش و گربه بازی آنها در طول سریال بی شک برای مخاطبانی که به سریال‌های جنایی انگیلسی علاقمند هستند بسیار جذاب خواهد بود.

نکته جالب درباره سریال این است که تماشاگر از همان ابتدا می‌داند قاتل کیست و به عنوان دانای کل سریال را می‌بیند. در ابتدا اینطور به نظر می‌رسد که این ترفند که خلاف قواعد سریال‌های جنایی است از جاذبه «سقوط» برای مخاطب کم خواهد کرد اما با تماشای سریال خواهید فهمید که قدرت داستان‌گویی سریال و شخصیت‌پردازی کم‌نظیرش فاکتورهایی هستند که سازندگان آن با تکیه بر آنها خود را از همسو شدن با قواعد درام‌های جنایی بی‌نیاز کرده‌اند.  

فصل سوم سریال به تازگی به اتمام رسیده است.

 

 آخرین کشتی/ The Last Ship

ایده‌ی جذابی که به هدر می‌رود

ماموریت چهار ماهه‌ی ناوی جنگی در جنوبگان به اتمام رسیده. ناخدا تام چندلر و سایر خدمه در صدد بازگشت به کشور هستند که کشتی آن‌ها هنگام سوار کردن راشل اسکات محقق میکروب‌شناسی که در قطب جنوب در حال انجام آزمایشاتی سری است مورد حمله نیروهای خارجی قرار گرفته و آسیب می‌بیند. اما این تنها آغار ماجراست چرا که به زودی سخنگوی کاخ سفید که حالا کفیل موقت ریاست جمهوری است با او تماس گرفته و خبر از مرگ رییس جمهور و گسترش ویروسی ناشناخته در سرتاسر جهان می‌دهد که باعث مرگ هشتاد درصد جمعیت کره زمین شده و دنیا را در هرج و مرج عظیمی فرو برده و ظاهرا راشل اسکات که نخستین بار ویروس را در قاهره رصد کرده و تا جنوبگان به دنبال آن آمده تنها امید برای یافتن واکسنی برای بیماریست. و این آغاز آخرین ماموریت ناو است: زنده ماندن و تلاش برای نجات نسل انسان از خطر انقراض در دنیایی آخرالزمانی.

ژانر: درام٬ علمی تخیلی 

خالق سریال: هنک استاینبرگ

بازیگران: اریک دین٬ رونا میترا٬ آدام بالدوین٬ چارلزپارنل٬ سم اسپرول و…         

سریال «آخرین کشتی» از آن دسته سریال‌هایی است که با داستان‌های جذاب و ایده‌های جاه‌طلبانه تولید می‌شوند اما از آنجا که دست و بال نویسندگان برای بسط دراماتیک قصه خالی بوده، به سرعت در پرداخت همان ایده ابتدایی هم شکست می‌خورند. قصه از آنجایی آغاز می‌شود که روی کره زمین بیماری خاصی شیوع پیدا می‌کند و سرنشینان یک کشتی که از قطب جنوب به سمت آمریکا بازمی‌گردند متوجه قضیه شده و برای نجات خود و البته معدود انسان‌های باقیمانده بر روی کره زمین تلاش خود را آغاز می‌کنند.

آنچه سریال «آخرین کشتی» را به جز پرداخت ضعیف  به مجموعه‌ای کم رمق تبدیل می‌کند عدم دقت در شخصیت‌پردازی کاراکترهاست. شخصیت‌های سریال کاملا نچسب و دافعه‌برانگیزند و شوقی برای دنبال کردن قصه‌شان باقی نمی‌ذارند. با اینکه مشخصا برای سریال زحمت کشیده شده و در بخش‌هایی شاهد پروداکشن پرخرجی هستیم اما همه این زرق و برق‌ها هم قادر به نجات سریالی که در حد ایده باقی مانده نیست.  

فصل سوم سریال چند ماه قبل به اتمام رسیده است.

[ad_2]

لینک منبع